تبليغاتX
ای خدا دستم بگیر
ای خدا دستم بگیر
تاسوعا و عاشورا ... یا حسین

عاشورا زانوی مهربان سر نهادن و دامن گرفتن نیز هست و در

 

این فاجعه هولناک بشری هرکسی فاجعه خودش را نیز می

 

نالد و دلهایی که در دین روزگار نه حق انتخاب که حق

 

احساس و چشمهایی که نه نگاه که حق اشکی و

 

حلقومهایی که نه فریاد که حق ناله نیز ندارند را هر ساله

 

می رساند و نیز غرورهای مجروحی که به نالیدن محتاجند اما

 

شرم دارند و تحمیل آرامش بر چهره هائیکه طغیانها را در

 

خویش کتمان می کنند و آنان را شهیدانی ساخته اند که بر

 

روی زمین گام بر می دارند و به هر جا که می گریزند

 

کربلاست و هر ماهی که بر او می رسد محرم و هر روزی که بر

 

او می گذرد عاشورا.

 

 

 

اللّهُمَّ ارزُقنا شَفاعَه الحُسَین یَومَ الوُروُد

2 نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 3:2 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

اینو فقط به خاطر تو گفتم که میگی بنویس فقط به خاطر تو...

غفلت

من از آن غفلت معصوم تو اي شعله پاك

 بيشتر مي‌سوزم و دندان به جگر مي‌فشرم

 منشين با من - با من منشين

 تو چه داني كه چه افسونگر و بي‌پا و سرم

تو چه داني كه پس هر نگه ساده من

چه جنوبي - چه نيازي - چه غمي‌ست

يا نگاه تو كه پر عصمت و ناز

بر من افتد چه عذاب و ستمي‌ست

دردم اين نيست ولي

دردم اين است كه من بي تو دگر

از جهان دورم و بي‌خويشتنم

2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

تک تک لحظه هام...

نگاه آخر

 

وقتي بارون چشات ميگه وقت رفتنه

 

وقت حكومت غمو ، حضور گريه منه

 

سكوت گريه نگام ، هنوز به ياد شب

 

عشقت تو قلب و دلم ،داغه و گرمه مث تب

 

تو اين سكوت بي صدا ، بازم دلم از تو رميد

 

خسته و دل شكسته ام ، خالي ام از عشق و اميد

 

اين گريه هميشگي ، مونده تو شبهاي من

 

تو اين روزهاي بي وفا ، عشق رو تو دادي ياد من

 

اين قلب خسته و نگام ، آخر بي نشونيه

 

ياد نگاه آخرت ، تا ته خط موندنيه

 

صداي آخرين من ،تا تو نياي در نمي ياد

 

تك تك لحظه هاي  من ، فقط تو رو ازم مي خواد

2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 11:10 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

گاهی که دلم...
 



به اندازهء تمام غروبها مي گيرد
چشمهايم را فراموش مي كنم
اما دريغ كه گريهء دستانم نيز مرا به تو نمي رساند
من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس
مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست
و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد
و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند
با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست
از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد
و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد
و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد

از چهل فصل دست كم يكي كه بهار است
من هنوز تورا دارم

2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

ممنونم...
شاید محال نیست...
آن کس که درد عشق بداند
اشکی بر این سخن بفشاند :
این سان که ذره های دل بی قرار من
سر در کمند عشق تو جان در هوای توست
شاید محال نیست که بعد از هزار سال
روزی غبار ما را آشفته پوی باد
در دوردست دشتی از دیده ها نهان
بر برگ ارغوانی پیچیده با خزان
یا پای جویباری چون اشک ما روان
پهلوی یکدگر بنشاند!
ما را به یکدگر برساند.....
ماه و سنگ
اگر ماه بودم به هر جا که بودم
سراغ تو را از خدا می گرفتم.
وگر سنگ بودم به هرجا که بودی
سر رهگذار تو جا می گرفتم

اگر ماه بودی به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
وگر سنگ بودی به هر جا که بودم
مرا می شکستی مرا می شکستی!
دور
من پا به پای موکب خورشید
یک روز تا غروب سفر کردم
دنیا چه کوچک است
وین راه شرق و غرب چه کوتاه!
تنها دو روز راه میان زمین و ماه
اما من و تو دور ....
آن گونه دور ِ دور که اعجاز عشق نیز
ما را به یکدگر نرساند ز هیچ راه... آه !
آه باران... باران
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دل تنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور ....
آه باران پر مرغان نگاهم را شست
از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
2 نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

http://i1.tinypic.com/n3t9gn.gif
2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

بازم ممنونم...
آسمان چشم او آیینه کیست؟
آنکه چون آیینه با من روبه رو بود
درد و نفرین ... درد و نفرین ، بر سفر باد
سرنوشت این جدایی دست او بود
گریه نکن که سرنوشت گر مرا از تو جدا کرد
عاقبت دلهای با غم آشنا کرد
چهره اش آیینه کیست آنکه با من رو به رو بود ؟
درد و نفرین بر سفر این گناه از دست او بود
ای شکست خاطر من روزگارت شادمان باد
ای درخت پر گل من نو بهارت ارغوان باد
ای دلت خورشید خندان سینه تاریک من
سنگ قبر آرزو بود ... سنگ قبر آرزو بود
آنچه کردی با دل من قصه سنگ و سبو بود
من گلی پژ مرده بودم گر تو را صد رنگ و بو بود
ای دلت خورشید خندان سینه تاریک من
سنگ قبر آرزو بود ... سنگ قبر آرزو بود
2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

ممنونم....
وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه
همه غصه های دنیا توی سینه ی منه
زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره
منم عا شق ترم انگار وقتی بارون میزنه
بعضی وقتا که میای سر روی شونم میذاری
تموم غصه ها رو از دل من بر می داری
اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره
وقت بیداری بازم غم می شینه تو حنجره
2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

تا نهایت زمانه
تا انتهای عالم فانی
عاشقانه خواهم ماند
با تو
از کران تا کران
تا بلندای قله های سفید خوشبختی
با دو بال نازک عشق
به پرواز در خواهم امد
تجربه اولین عشق
با تو شیرین شد
با تو گل خوشبختی
در اعماق وجودم
جوانه زد
با توجرقه های عاشق شدن
در اتشکده متروک قلبم
شعله کشید
ترانه های عاشقانه ام
با تو به حقیقت رسید
انجماد رگهای یخ زده ام
در شراره اغوش سوزانت
ذوب شدو با تو
و وجود متبرک توست
که می خواهم بمانم
تا همیشه و همیشه
در کلبه عشق
میز بان نفس های عاشقانه ات
خواهم ماند
دوستت دارم
دوستت دارم
2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

دوست دختر آدم مثل آدامسه

1:داشتن يه بسته آدامس بهتر از يه دونه ادامسه

 2:فراموش نکن پايان هر آدامسي سطل زباله است پس براي هيچ آدامسي قيمت زيادي نده

 3: آدامسه نيمه خورده کسي رو نخور

 4: جويدن طولاني مدت آدامس جز بي مزه شدنش حاصلي نداره

 5: حسرت آدامسي که دور انداختي نخور

 6: ازدواج مثل قورت دادن آدامسه هيچ آدم عاقلي آدامس خودشو قورت نمي ده

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 9:45 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

خودت می دونی ...

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

اینو خودت برام بگو...

مهمترین حرفامو من

می خوام که با تو بزنم

سر بزارم رو شونه هات

مثل خودت حرف بزنم

تو و کوچه های زندگی

هر چی دارم به سادگی

برات بگم یا که نگم؟

اینو خودت برام بگو.......

گفتی میای به دیدنم

گفتی میمونی تو پیشم

این حرفای قشنگتو

باور کنم یا نکنم؟

اینو خودت برام بگو...........

بزار برات ساده بگم

ساده بگم دیوونتم

از عشق تو تو کوچه ها

داد بزنم یا نزنم؟

اینو خودت برام بگو.........

اگر برام مجنون باشی

اونوقت برات لیلی میشم

به هر بیابون واسه تو

سر بزنم یا نزنم ؟

اینو خودت برام بگو.......

تابلوی زندگیم

قشنگ شده با بودنت

اکنون که  امیدم شدی

آرزوهای فردا رو

با آبی های عشق تو

رنگش کنم یا نکنم؟

اینو خودت برام بگو........

اون موهای خرمایی تو

که میریزی رو شونه هات

نمی دونم چی کار کنم

شونه کنم یا نکنم؟

اینو خودت برام بگو.......

حالا که با شور صدات

با وعده ها و خنده هات

قاتل غصه هام شدی

به خاطر این خوشحالی

ساز بزنم یا نزنم؟

اینو خودت برام بگو........

دو چشمون قشنگتو

که این طوری خمار شدن

با تموم اون مژه ها

قاب بگیرم یا نگیرم ؟

اینو خودت برام بگو..........

گذشته های تلخمو

بخاطرت ریختم بدور

حالا فقط تورو دارم

به بودت تو زندگیم

عادت کنم یا نکنم؟

اینو خودت برام بگو........

از شبهای ساکت و شوم

خاطرات بدی دارم

حالا که تو کنارمی

این شبهای کشنده رو

سحر کنم یا نکنم؟

اینو خودت برام بگو........

گفتی که پایان نداره

حضور تو تو زندگیم

پس اینهمه درد و غم

داد بزنم یا نزنم؟

اینو خودت برام بگو.......

با روزای غریبی و

زانو بغل گرفتن و

با هق هق های بیصدایم

دستو واسه خدافظی

تکون بدم یا که ندم؟

اینو خودت برام بگو........

اینطور که شاعرت شدم

شبگرد عاشقت شدم

بخاطر سرودنت

توی کوچه ها زیر بارون

چتر بگیرم یا نگیرم ؟

اینو خودت برام بگو........

حالا که همراهم شدی

واسه وفاداریم تو و عشق

از همین جا تا کهکشون

پل بزنم یا نزنم؟

اینو خودت برام بگو........

این شعری که سرودمش

تمام حرف دلم بودش

با تموم قافیه هاش

تقدیمت کنم یا نکنم؟

اینو خودت برام بگو.........

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 11:36 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

اگه دنیا مال من بود...

اگر دنيا از آن من بودآن را به خاطرتو وبه خاطر وجود تو فتح می کردم ،آن را فتح می کردم چون تو در آن دنيای بی سرانجام وجود داشتی ونفس می کشيدی.

 

اگر دنيا از آن من بود به تک تک عاشقان آن جرعه ای ازشراب عشق می نوشاندم تامست ديدارمعشوق گردند.

 

اگر دنيااز آن من بود بين طلوع وغروب ،طلوع را انتخاب می کردم ،زيراطلوع آغاز دوستی است. تولدی دوباره برای باتو بودن است .

پيوند محکم بين عشق و آدمی  است مرز درخشندگی وحيات ابدی است لحظه عشق ورزيدن به يکديگر است.

 

اگر دنيا از آن من بود بین شب وروز،شب را انتخاب می کردم زيرا در شب می توان از پله های نيلوفری آسمان بالا رفت دربالين آسمان نشست و از شب های غرق درستاره ها وکهکشان ها لذت برد ،باتمام وجودآنهارالمس کرد وبا آنهاهمسفرشد.

 

اگر دنيااز آن من بودبين آسمان وزمين،آسمان را انتخاب  می کردم زيرا در آسمان تيره يا روشن فردايی می درخشد که شايد همين فردا وازهمين آسمان شهاب سنگ های خوشبختی برسر ماببارد وما را با فرداهايی بهترپيوند دهند.

 

اگر دنيااز آن من بود بين خواب و رويا،رويا را انتخاب می کردم زيرا رويا واژه ای است خيالی و در ژرفای آن واقعيت وجود دارد، اما ما آن راباور داريم وباور آن در وجود مارويايی ست وزيبا.

 

اگر دنيا ازآن من بود بين عشق و دوستی ومحبت همه را انتخاب می کردم زيرا عشق والاترين واژه است واژه ای است همسنگ با دوستی ومحبت.

 

اگر دنيا ازآن من بود از ميان تمامی لحظه ها،لحظه عشق ورزيدن عاشق را زيباترين می دانستم

 

ودرآخر اگر دنيااز آن من بود آن را تبديل به دنيايی می کردم که در آن همه معنای عشق را درک کنند واين رابدانيم عشق آن نيست که بهم خيره شويم ،عشق آن است که هر دو به يک سو بنگريم.

 

 

 اگه دنیا ماله تو بود چیکار می کردی                

 تمام گلهای باغ عشقم از ان تو بود اما تو ...تمام گلهای باغ عشقم ا زآن تو بود اما تو ...

 

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

اینم یه چند تا جوک جیگر:

به ترکه میگن ۳ تا حیوون نام ببر که اولش با خ شروع بشه   میگه:

۱. خودم    ۲. خواهرم    ۳. خدا بیامرز پدرم

***************

زنه میره دکتر میگه آقای دکتر

اینقدر این سینم درد میکنه که می خوام بکنمش بندازمش جلوی گربه بخوردش

دکتر میگه: میو میو میو

*****************

آخرین اخبار انتخابات:

با این که انتخابات ریاست جمهوری ۸ ماه گذشته ولی هنوز قزوینی ها در صفوف به هم فشرده

مشغول رای دادن هستن

**********************

۳ تا ترک کنار هم بودن ۲ تا شون میرقصیدن یکیشون هی میگفت :

زرد آبی سبز

ازش می پرسن تو چرا نمی رقصی هی اینها رو تکرار می کنی میگه آخه من رقص نورم

*********************

ترکه میره دزدی هیچی گیرش نمیاد مشقهای بچه ها رو خط میزنه

*********************

یه روز یه تمساح می خواست گدایی کنه روش نمیشد

میگفت به من مارمولک کمک کنین

********************

یه روز یه جوک رو تکون میدن کلی ترک ازش میرزه پایین

********************

یه پیرزنه اکس میخوره:

میگه من ترانه ۱۵ سال دارم

********************

بچه ترکه به باباش میگه بابا اگه بگوزم روزم باطل میشه

باباش میگه اگه به قصد لذت باشه آره

*******************

حالا که این همه جوک خوندی و حال کردی یه نظری هم بده

ممنونم

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

ممنونم...
از طرف یه مریم (ممنونم مریم خانوم) 

دوباره با نگاه تو از تو عبور میکنم
                                 از این که عاشق توام حس غرور می کنم
دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم
                                با نفس ساده تو غرق ستاره می شوم

2 نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

ای که من تو را دوست دارم و تو نمی دانی که من تو را دوست دارم...
تمام آرزوهای من این بود

                               که ای کاش

                                            یکی از آرزوهای تو بودم.

2 نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

بیا اینم مال تو جیگر که دلم و بردی...

حقیقت عشق امروزی

  منم آن اسير خسته ، به گلي اميد بسته ، همه شاخه ها  شكسته ، همه

درها به روي بسته كه به هزار وعده مانديم و به يك فريب خفتيم كه به همه

جز وفا نكردیم و ز همه جز  جفا نديدیم...

2 نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

از کجایید...

فرانسويا ميگن : عشق فراموش كردنه خود در وجود كسي است كه هميشه و در همه حال ما را به ياد دارد.

 

اسپانيايها ميگن:عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتراست.

 

ايتاليايي هاميگن:عشق يعني ترس از دست دادن تو.

 

ايراني ها ميگن:عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يه ببخشيد تموم مي شه.

 

حالا شما اهل كجاييد؟

2 نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 10:3 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

یادمان باشد...
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم 

وقت پر پر شدنش سوز و نوايي نکنيم

پر پروانه شکستن هنر انسان نيست

گر شکستيم ز غفلت من و مايي نکنيم

يادمان باشد سر سجاده عشق

جز براي معشوق دعايي نکنيم

 يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بي سر و پایي نکنيم

2 نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

خیلی دلم گرفته...
دوباره تو خاطراتم اگه خنده هات رو ديدم
دوباره با شاخه اي گل به كنار تو رسيدم
خيلي آهسته و آروم هر دو دستم و گرفتي
با يه دنيا مهربوني خوندي از پيشم نرفتي
گفتم عاشق تو هستم از نجابت تو مستم
تا ستاره هست عزيزم پاي عشق تو نشستم
دوباره تو لحظه هامون به هواي هم رسيد يم
دوباره تو دشت رويا گل آرزو رو چيد يم
خيلي عاشقونه گفتي ديگه از پيشم نمي ري
هستي و واسه هميشه توي عشقمون اسيري
اما مدتي تنهام توي خلوتم نشستم
از مرور خاطراتم خيلي خسته ام خيلي خسته ام

(خلاصه خيلي دلم گرفته وتنهام)
2 نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 6:40 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

ميون اين همه گناه.دلم آخه به چي خوشه ؟
به يک اسير شب زده. که مرحم دلم باشه
به يک غريبه که بياد. دست ها رو آشنا کنه
غنچه ي لبخندم رو باز. با ختم گريه وا کنه
ميون اين تاريکي ها. سکوت چشم من چيه؟
نقطه ي روشن صدا. از آخر جاده کيه؟
کدوم صداي حق حقه. که روشني بخشه دله؟
چاره ي درد دل من . آخر بيت مشکله
تو حجم و اظطراب دل .صداي گريه آشناست
تمسخر زشت سکوت. تو عمق گريه بي صداست
نيمه ي رويايي دل .کي به نگاهش مي رسه؟
تو شعله ي کدوم نگاه. به سايگاهش مي رسه ؟
شايد اگه پيشم بياي. سايه ي شب خسته بشه
واسه فرار از دل من. به صبح دل بسته بشه

 

2 نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 6:34 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

اگه دروغه بهم بگین...

هميشه غمگين ترين و رنج اور ترين لحظات زندگي ادم

توسط همون کسي ساخته مي شه که شيرين ترين و به ياد

 موندني ترين لحظات

رو براي ادم ساخته

2 نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط یزدان  |