تبليغاتX
ای خدا دستم بگیر
ای خدا دستم بگیر
خداوندا...
خداوندا!
گم کرده ای دارم و آن را در هر کجا جسته ام.
اما هنوز نیافته ام
چگونه می توانم او را بیابم.تا تو مرا قادر به این کار نگردانی.
تو به نهانگاه آن آگاه ترینی!
اگر خواست توبر این است که من آن را نیابم
پس خردی مرا عطا کن تا در یابم که آن چیزهرگز متعلق به من نبوده است
در این جهان بی کران
آنچه ازآن من است پیش رویم قرار خواهد گرفت
وآنچه از آن من نیست هرگز با من نخواهد ماند...
2 نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

لیلیلیلیلیلیلیی........
شمارش لی !
بعضی ها به یه دونه شلوار لی میگن :لیوان (لی وان) !
به دو تا شلوار لی میگن :لی لی !
به سه تاش میگن :تریلی !
به چهار تا شلوار لی میگن :چارلی !
به پنج تاش میگن :لی لی تو تریلی !
به شیش تاش میگن :لی لی با چارلی !
به هفت تاش میگن :خیلی !!!
2 نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 7:11 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

دانشجو...
اهل دانشگاهم
روزگارم بد نیست .تک پتونی دارم .خرده هوشی .سر سوزن پولی.من تریپی دارم بهتر از هر شخصی جزوه ای دارم پر ز زیراکس دوستان و علومی که درایننزدیکیست.لای این واحدها.پای آن برگ سفید .من دانشجویم

اهل دانشگاهم . پیشه ام الافیست . گهگاهی میروم دانشگاه .تا که سیمایم را استاد ببیند به کلاس. بلکه غیبت را حاضر بکند. که ز آموزش . منجان سالم ببرم
چه خیالی چه خیالی...میدانم.خوب میدانم...غیبتم بسیار است .حذف درسم اجباریست
من دانشجویم

من دانشجویم.گوشی ام نوکیا.عینکم آفتابیست.در خیالم جریان دارد پول.جریان دارد کیف.مد از طرز لباسم پیداست.چشم ها را باید شست.پشت لنز باید برد.کار ما نیست شناسایی لنز رنگی.کار ما شاید این است که در افسون عینک .چهار چشم باشیم.پشت کافی نت اردو بزنیم.چشم بر آی دی یک دوست بدوزیم و سر کار برویم
عینکی باید داشت عینکی آفتابی .که در ظهر و غروب آفتاب.روی چشم و همه دم بر سر وموی و یقه و جیب کنار شلوار.بنهیم و به همه پز بدهیم.موها را باید بلند کرد.تا دم شانه و کتف و کمر و تا پاها وپلی باید زد .که همه برق زند تا ببرد چشم طرف.گیس ها باید کار کرد.تیپ ها باید ساخت.جور دیگر باید گشت.کفش نوک تیز و کتانی.گهگاه شلوار لی گشاد.
لیزری و هم دمپا.دو سه تا سیم کارت و هندز فری و یک همراه.بینی عمل شده سر بالا.ریش لنگر صفت و هی اصلاح
اسم من دانشجو است آیا؟!....
2 نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

دل تنها...
ای دل تنها چیه چشم انتظاری

باز یه لحظه یه دم اروم نداری

مثل زمستون تو حسرت بهاری

باز عشقت خیمه زد رو خونم

باز یادت اتیش زد به اشیونم

باز بی تو باید تنها بمونم

بیا سکوت لبهات هنوز حرمت خونس

پرنده دل من هنوز بی اشیونس

بیا پر از امیده هنوز این دل خسته

هنوز پلکهای چشمات پای عشقت نشسته

توی اسمون دنیا هر کسی ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست اسمون جایی نداره

واسه من واسه من تنهایی درده درد هیچ کس رو نداشتن

هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

دیگه باور کرده ام این را که باید تنها بمونم

تا دم لحظه مردن شعر تنهایی بخونم

2 نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

بی تو هرگز..

بی تو خاکسترم

                                بی تو ای دوست

بی تو تنها و خاموش

                               آخرین برگ این دفترم

بی تو در آسمان اخترانند

                              دیدگان شرر خیز دیوار

بی تو نیلو فران آذرانند

                              بی تو خاکسترم

 بی تو ای دوست

                              بی تو این دشت سرشار

روح سرد خزان است

                             بی تو مهتاب تنهای دشتم

بی تو خورشید سرد غروبم

                             بی تو بی نام و بی سرگذشتم

بی تو خاکسترم

                            بی تو ای دوست

بی تو این خانه تاریک و تنهاست

                            بی تو در سینه شور  تمناست

خفته بر نغمه یادت سخن هاست

بی تو خاکسترم بی تو ای دوست .

2 نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

دلتنگ نگاتم اسیر خنده هاتم         

می دونم که می دونی عمریه غرق هواتم 

من لبریز عشقم پرم از تو رو خواستن

کاش بدونی من دیوونه سادگیاتم

مثل پروانه ها دورت میگردم

بذار دستاتو توی دستای سردم

من صداقتو با تو شناختم

عشق تو رو بردم و دل خودم رو باختم

هر جا که می رم مهربونیهات پیش رومه

کاش باور کنی که بودن تو ابرومه

روز و شب میان میرن تو نیستی توی خونه

دیگه نفس کشیدنم بی عشق تو حرومه

تقدیم به مهربونی که تودنیا

ازهمه بیشترمیخوامش        

2 نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

اینم مال تو...(؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
 
2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

بي نهايت دوستت مي دارم..

به من راهي نشان بده !

تا بتوانم تو را از لحظه لحظه هاي زندگيم دور كنم.

اگر ميدانستم دوست داشتن حقيقي در اين دنيا بي پاسخ مي ماند...

هرگز ديوانه وار،حقيقي دوستت نمي داشتم!!

افسوس كه نمي دانستم

افسوس.!

2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

...

خانه خراب تو شدم به سوي من روانه شو

 

سجده به عشقت مي زنم منجي جاودانه شو

 

اي كوه پر غرور من سنگ صبور تو منم

 

اي لحظه ساز  عاشقي عاشق باتو بودنم

 

روشنترين ستاره ام مي خواهمت مي خواهمت

 

تو  ماندگاري بر  دلم مي دانمت  مي دانمت

 

اي همه وجود من نبود تو نبود من

2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

سال نو رو بهتون تبریک میگم انشا الله که سال خوبی داشته باشین

پر از خوبی و خوشی

2 نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط یزدان  |