تبليغاتX
ای خدا دستم بگیر
ای خدا دستم بگیر
.....
روش تنظیم خانواده در رشت : قفل کردن درب خانه از پشت.!!!

*********************************

برگ را گل زیبا میکنه ، قلب را عشق ، تو را جراحی پلاستیک.

*********************************

حالا فهمیدی که چرا البرادعی با اینکه دکتره تو آژانس کار میکنه؟
به خاطر اینکه سهمیه بنزین آژانس ها 450لیتر در ماهه!

***************************

می دونی فرق من با توپ چیه؟
.توپ رو باید شوت کرد تا گل بشه , اما من خودم گلم !
.حالا می دونی فرق تو با توپ چیه ؟
.توپ رو باید شوت کرد اما تو خودت شوووتی !!!

***************************

دیر کردن بهتر از هرگز نکردن است....

                                          پلیس راه قزوین!!!

***************************

.*.  سلام .... تو رو خدا ببخش .... نمي‌خواستم اين موقع شب بيدارت كنم ..... واقعاً ببخش.... سعي كن دركم كني .... من موبايلم گم شده زنگ بزن به گوشيم تا ببينم كجاست .شرمنده!!!

***************************

عزيزم خيلي دوست دارم خيلي وقته كه نديدمت بزرگترين آرزوم اينه كه باز هم بيام جلوي قفست بهت غذا بدم!!!

***************************

 .*. عسلم،گلم،نازم، عمرم ، جونم ، قشنگم ، نفسم ، عشقم ، قربونت بشم ، دورت بگردم

 اینارو تمرین می کنی منو دیدی بهم بگی .

**********************************

.*.ما خیلی از انقلاب دور شدیم........ از امام حسین فاصله گرفتیم.............. شهدا رو پشت سر گذاشتیم....... كم كم داریم میرسیم به میدون خراسون.....كسی پیاده نمی شه؟

***********************************

.*.سره سفره عقد عروس بله نمي گفته. داماد يكم فكر ميكنه و با صداي بلند مي گه: عمو زنجير باف

***********************************

 

۱۳دلیل قانع کننده برای اینکه چرا درس خوندن بهتر از سکسه!
 
 
۱- حداقلش اینه که آدم بالاخره یکی را گیر میاره که با هم بشینند سرش٬
 
۲- وقتی آدم خسته میشه میتونه بگذاردش کنار و بره استراحت کنه بعد که دوباره حالش سر جا اومد بیاد از اونجایی که ول کرده بود ادامه بده!
 
۳- اگه کار آدم زود تموم شه احساس شرمندگی نمی کنه!
 
۴- وقتی آدم یه کتاب جدید را باز میکنه لازم نیست نگران این باشه که تا حالا کیا خوندنش
 
۵- با یک فنجون قهوه آدم میتونه همه ی شبو کار کنه!
۶- آدم میتونه همراه باهاش هم تلوزیونش رو نگاه کنه و هم شامش رو هم بخوره!
 
۷- آدم مجبور نیست تاریخ چاپ همه کتاباش رو یادش بمونه!
 
۸-موقع کار لازم نیست آدم لیوان نوشیدنی اش!(این قسمت رو به دلیل شئونات اسلامی و به شیوه اداره سانسور صدا و سیما اصلاح کردیم) رو بذاره کنار!
 
۹-اگه آدم تو یک قسمت ضعیف باشد میتونه از رفقاش کمک بگیره!
۱۰- آدم هیچ وقت برای نیم ساعت ورق زدن یک کتاب باحال ده هزار تومان پیاده نمیشه!
 
۱۱-اگه رفیق آدم یه کتاب باحال داشته باشه آدم میتونه برای دو شب ازش قرضش بگیره!
 
۱۲- واسه باز کردن کتاب آدم مجبور نیست کلی پای شام تو رستوران و پول تاکسی پیاده شه!!!
 
۱۳-اگه یهو وسط کار ننه بابای آدم پیداشون بشه گندش بالا نمیاد!!!

*********************************

اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بي‌بهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست

*********************************

رسم زتدگی این است


یک روز کسی را دوست داری


و روز بعد تنهایی


به همین سادگی!


او رفته است


و همه چیز تمام شده است


مثل یک مهمانی


که به آخر می رسد


و تو به حال خود رها می شوی


چرا غمگینی؟


این رسم زندگی است

********************************

بهت نمی گم دوستت دارم ولی قسم می خورم دوستت دارم

بهت نمی گم که هر چی بخوای بهت می دم چون همه چيزم توئی

نمی خوام خوابتو ببينم چون تو خيلی خوش تراز خوابی

اگه يه روزچشمات پرازاشک شدودنبال يه شونه ميگشتی که گريه کنی صدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ولی منم پا به پات گريه می کنم.

اگه دنبال مجسمه سکوت می گشتی تا سرش داد بزنی صدام کن قول می دم ساکت بمون.

           ********************************

سوال کنکور ؟ هزينه مکالمات بين شهري تو همه جاي کشور 499 ريال شده !! از کي تا حالا؟؟

الف)از وقتي ايران سل اومده.

 ب)از وقتي ايران وبا اومده .

 ج)از وقتي ايران طاعون اومده.

 د) اصلا به تو چه تو شمارتو بگير

 ************************************

طرح جدید ایرانسل

طرح قهوه ای پررنگ : شما با پیوستن به این طرح می توانید ماهیانه 100 لیتر بنزین با کارت سوخت خود دریافت کنید و نیز در کنسرت 30 اگوست مهستی در تالار بزرگ بهشت سیتی شرکت کرده و همچنین با انتخاب این طرح همدردی خود را با خانواده جناب فاضل لنکرانی اعلام کنید

 **************************************

کتاب های پر فروش امسال :
1)افسانه ی بنزین از پائولو بنزینی
2) بنزین ها و حکایات
3) بنزینامه از بنزدوسی
4)خدمات متقابل بنزین و اسلام استاد مبنزینی
5) بنزین زدن یک دقیقه ای دیل بنزینی
6) قطره قطره تا ملاقات "اتمام شارژ" دکترعلی بنزینی

2 نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

.......
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

غم و تنهایی من...

شب سردی است،و من افسرده
راه دوری است،و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها،از جاده عبور: دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت، غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر، سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل: وای، این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل، غم من،لیک،غمی غمناک است
اگه تو رو نداشتم ای خدا .....

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 11:7 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

و صيت نامه خودم...
 

قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.

- بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاري قرار دهيد.

- به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!

- ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاري كنند.

- عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.

- بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.

- كارت شناسايي مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!

- مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.

- روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.

- دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!

- كساني كه زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم قد باشند.

- شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهيد.

- گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.

- در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.

- از اينكه نمي‌توانم در مجلس ختم خودم حضور يابم قبلا پوزش مي‌طلبم.

- به مُرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.

- چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي جسدم
باشه
2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 3:27 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

i love you .......................

 من هوایم از تو

             روزگارم از تو

                         بعد یک عمر خزان

                                      من بهارم از تو

 من نفسهام از تو

               حس دستهام از تو

                          توی راهم با تو

                                      نای پاهام از تو

خلوت من از تو

                بهترینم از تو

                           از هیاهوی درون

                                     تا سکوتم از تو...

                                                              

                                        

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 3:24 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

....

دوباره یاد دستهای گرم تو    

گریه را به چشم من روانه ساخت

باز شوق کودکانه بال و پر گرفت

باز قلب من برای تو ترانه ساخت

 

باز از شکوه عشق تو دلم گرفت

من پر از قصه های با تو بودنم

پر ز خواهشم نرو که یک کویر

خشک و بی کس است این هوای شعر سرودنم

 

من عشق را به نامت آغاز کرده ام!

من کجا ز یاد تو سفر کنم؟

تو خود منی، چه طور می شود که من

از تو و از خیال تو حذر کنم؟

 

ماه آسمان من نرو که شب

صد ستاره می خرم برای تو

یک نفس بمان که عاشقم هنوز هم

می تپد دل من از برای تو

 

مثل گل شکفتی از وجود من

پاره ی تنی،عزیز دل،باغ آرزو

گرچه از تو هزار شعر گفته ام

باز در پی واژه ام به جستجو...

 

من عشق را در چشم های تو دیده ام

تا فراسوی عادتت دویده ام

خوب گفته ام،شعر من کویر بود

با تو اما چه زود به دریا رسیده ام

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

کاشششششششششششششششششش...

       

به نام آن كسي كه آفريد زمين وزمان را

 


 


 كـاش بود م قطره اي باران                                                                              مي چــكيــدم از آسمان

 

مي بــــاريدم ازابربهاري                                          

مي نشستم بر روي يك گلبرگ

مي چكيدم ازآن

 

جــاري ميشدم بر روي زمين

روان بودم برآن خاكهاي خشك

 

 

ميــرسيدم به دريـاي بيكران

ميگذشتم ازآن دريــا هـــا

ميــرسيـدم بــه رودهـــا

 

جـاري ميـشدم در جــوي ها

روان بـودم به سـوي كـوي ها

 

 

         

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

اینم برای تنوع...

شرکت سوني سريعترين دوربين دنيا را ساخت .. اين دوربين مي تواند از خانومها در لحظه اي كه دهانشان بسته است عكس بگيرد

******************************

از يارومي پرسن نظرت راجع به بند گردنيه موبايل چيه؟ ميگه والا خوبه فقط موقع شار‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ز چند ساعتي ادمو الاف ميكنه

******************************

وقتيكه حس كردي همه درها به روت بسته شده و دلت پر از غمه، دست ترو تا

جايي كه ميتوني رو به آسمون بلند كن و با همه توانت بكوب توي سرت

******************************

اگر كسي دستت رو گرفت و قلبت لرزيد ترس عجله نكن حتما بابا برقيه

***************************

اگه فكر كردي بري قيد چشاتو ميزنم اگه فكر كردي ازت به اسوني دل ميكنم . . .

براي اولين بار تو عمرت يه فكر درست كردي!!!!

2 نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 5:59 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

....

آنقدر اسم تو را زیر لبم زمزمه کردم

که

لبم سوخت

ولی

اسم تو را توبه نکردم

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

چه...
چه  زیباست با چشمت آیینه بازی

تو آغاز و انجام یک شعر نابی

خوشا با خیال تو تصویر سازی

سرانجام در آتش چشم هایت

مرا می نشانی مرا می گدازی

تو را ذره ای ذره ای می سرایم

مرا زخمه ای زخمه ای می نوازی

دلم را زمانی ست می آزمایی

از این دست آتش از این دست بازی

دمیده ست از خط پیشانی تو

خدایی ترین جلوه بی نیازی

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

اينم چند تا نصيحت دیگه...

دلت رو به كسی بسپار كه لیاقت داشته باشه
نگاهت را به كسی بدوز كه قلبش برای تو بتپه.
چشمات رو با نگاه كسی آشنا كن كه زندگی رو درك كنه.
سرت رو روی شونه های كسی بذار كه از صدای تپشای قلبت تو رو بشناسه.
آرامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن كه بی ریاترین باشه.
لبخندت و نثار كسی كن كه دل به زمین نداده باشه.
رویاهات و با چهره كسی تصور كن كه زیبایی رو احساس كنه.
چشم به راه كسی باش كه تو رو انتظار كشیده باشه.
عاشق باش اما عاشق كسی باش كه تك تك سلولهایش تقدس عشق رو درك كنه

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

عشق و ...

هر چه از الفبای تو حرف بر می دارم تا تمام شوی انگار بی محاباتر از همیشه لابه لای این همه خطوط مبهم و واژه ندیده دوباره از سر سطر اغاز می شوی با این همه هنوز هم به تقدس تند یک حس عاشقانه مثل همیشه دوستت دارم اما باور کن نمی دانم به کجای این قصه باید عادت کنم وقتی تو عاقبت می روی و من دوباره در هیچ گم می شوم

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

اينم چند تا نصيحت...
محبت مثل يه سکه است که اگه بيفته توي قلک قلب نمي شه درش اورد اگه هم بخواي درش بياري بايد بشکنيش!!!

شبی از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ی گل هاي نيلوفر صدا كردم تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم پس از يك جست وجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه در تنهاييم روييدند با حسرت جدا كردم

 شادي وغم مني بحيرتم خواهم از تو در تو اورم بناه رشته وفا مكر كسستني است بكسلم ز خويش واز تو نكسلم عهد عاشقان مكر شكستني است ديدمت شبي بخواب وسر خوشم وه مكر بخواب ها ببينمت غنجه نيستي كه مست اشتياق خيزم و زشاخه ها بجينمت

 ديروز که فرياد زدي دوستت دارم ******* گفتم بلندتر....! نمي شنوم****** امروز که درگوشم گفتي ديگه دوستت ندارم ******* گفتم آروم تر چرا داد ميزني

 

2 نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 7:35 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

آخرین خبر های سیاسی...
آخرين خبرها: احمدي نژاد براي کاهش قيمت تخم مرغ به خروس ها وام ازدواج مي دهد

**************************

وزارت ارشاد توضيع بازي نيد فور اسپيد را بدون کارت هوشمند سوخت متوقف کرد

**************************

اگر ديدي جواني به درختي تکيه کرده بدان بنزين نداره سکته کرده

**************************

دبيرخانه دفتر رياست جمهوري اعلام كرد فروش گل هاي مريم، كوكب، نرگس، نسترن به برادران ممنوع است احمدي نژاد پيشنهاد داده اسم پژو جي ال ايكس رو بگذارند پژو الف لام ميم

 

2 نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 8:13 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

این دیگه حقیقته...
در كلاس هندسه استاد دو خط موازي بر روي تخته كشيد.

 خط بالايي نگاهي به خط پاييني انداخت و درونش عاشق شد.

 خط پاييني نگاهي به خط بالايي انداخت و درونش عاشق شد.

 ناگهان استاد با صداي بلندي گفت:

دو خط موازي هيچ گاه به هم نمي رسند.

2 نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 5:14 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

شاید راست باشه...
كاري مكن كه فردا روي سنگ قبرت بنويسند : كسي در زير اين خاك خفته كه همواره تصميم داشت ، فردا خوشحال و شاد باشد

 

مرداب براي به دست آوردن نيلوفر سالها ميخوابه تا آرامش نيلوفر به هم نخوره، پس اگه كسي رو دوست داري، براي داشتنش صبر كن

2 نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 7:54 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

واقعا" اگه قدر بدونند...

مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...

يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...

مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...

و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...

صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...

با هيچ رنگي پر نشد

2 نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

روشهاي لذت بردن از زندگي ( براي کساني که از هيچ چيز لذت نمي برند)

 

?     مقدار زيادي مايعات بنوشيد بطوري که بعد از چند ساعت مثانه شما به حد انفجار برسد.بعد سعي کنيد در حدود يک ساعت خود را در چنين وضعي قرار دهيد.وقتي طاقت شما تمام شد به دستشويي برويد و مفصل ادرار نماييد، در چنين حالتي مي توانيد براي چند لحظه از زندگي خود لذت فراواني ببريد.

?     مقدار بسيار زيادی اتانول + آب ميل کنيد و در کنار آن مقدار زيادي سيگار ، قليان و از اين قبيل مصرف کنيد. آنقدر به اين کار ادامه دهيد تا بيهوش شويد. بعد از چند ساعت بيدار خواهيد شد در حالي که دچار سردرد شديد و حالت تهوع شده ايد.سعي کنيد به کمک چيزي مانند نوشيدن قهوه تلخ استفراغ کنيد شايد مجبور شويد اين کار را تکرار کنيد تا سر درد و حالت تهوع شما قطع گردد  بعد از مدتي احساس آرامش بسيار مطبوعي به شما دست خواهد داد که با خواب عميق و شيريني همراه است.مي توانيد در اين حالت از زندگي خود لذت ببريد.

  • ?       در ساعات پر ترافيک سوار اتوموبيل خود شده و از خانه خارج شويد. به يکي از معابر پر ترافيک شهر برويد و خود را چند ساعت در ترافيک مشغول کنيد بطوريکه دچار خستگي مفرط ، سردرد ،کمر درد, پا درد... گرديد در اين حالت تصميم بگيريد که به خانه بازگرديد،در راه باز هم دچار ترافيک مي شويد و هر لحظه آرزو مي کنيد که سريعتر به منزل برسيد.وقتي به خانه برگشتيد مي توانيد در حالتي ريلکس نشسته و با  هر چيزي مانند نوشيدن چاي, تماشاي تلوزيون يا گوش دادن به يک موسيقي ملايم، از زندگي خود لذت ببريد.
2 نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

ضرب المثل جديد
 1- چاه مکن بهر کسي ، خسته ميشي

2- ديگ به ديگ چيزي نمي گه

 3- شلوار مرد که دو تا شد ، حال مي کنه

 4- گر صبر کني ، زير پات علف سبز مي شه

5- صلاح مملکت خويش ، رئيس جمهور داند

6- جوجه رو هروقت بشمري جيک جيک مي کنه

 7- عيسي به کيش خود ، موسي به بندر عباس

8- کوه به کوه نمي رسه ، ميّت رو زمين نمي مونه

9- آشپز که دوتا شد هيچ کدوم غذا درست نمي کنن

10- پاتو از گليمت درازتر نکن ، پات دراز مي شه شلوار به پات کوتاه مي شه

2 نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 4:51 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

به قول یکی دخترا اینجورین...
وقتي دختري ساکت است، ميليونها چيز در همان لحظه به ذهنش مي رسد.

 وقتي دختري بحث نميکند،عميقا فکر ميکند.

 وقتي دختري با چشماني پر از سوال به شما نگاه ميکند در حيرت است که تا کي کنارش خواهيدماند.

 وقتي دختري بعد از مکثي کوتاه جواب ميدهد" من خوبم" اصلا خوب نيست.

 وقتي دختري به شما خيره ميشود نميداند چرا شما به او دروغ ميگوييد.

 وقتي دختري سر بر شانه هاي شما ميگذارد، آرزو دارد که براي هميشه به او تعلق داشته باشيد.

 وقتي دختري هر روز به شما زنگ ميزند، دنبال توجه شماست.

 وقتي دختري هر روز به شما اس ام اس ميزند دوست دارد حد اقل يک بار جوابش را بدهيد.

 وقتي دختري ميگويد دوستت دارم،راست ميگويد.

 وقتي دختري ميگويد بدون شما نميتواند زندگي کند،تصميمش را براي آينده گرفته است.

 وقتي دختري ميگويد"دلم برايت تنگ شده"باور کنيد هيچ کس در دنيا نميتواند به آن حد دلتنگ شما باشد.

2 نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

تفاوت ها را حس کنید...

سالگرد ازدواج

1) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

روز زن

1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)

روز مرد

1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
2) مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد)

40 روز بعد از تولد بچه

1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)
2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟)

40 سال بعد

1)زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
2)مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟

2 ثانیه قبل از مرگ

1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم
2) مرد: گشنمه

وصیت نامه

1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!
2) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!

اون دنیا

1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من...
(و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)
2)مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن

2 نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

عزیزم این ماله توئه گلم...

يكبار از كنار دريا گذشتي

صد سال موجها جای پای تو را میبوسند

2 نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

همینجوری...

من پذيرفتم شكست خويش را

پند هاي عقل دور انديش را

من پذیرفتم كه عشق افسانه است

اين دل درد آسا ديوانه است

ميروم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب ديدنم آزاد باش

گرچه تو تنها تر از من مي شوي

آرزو دارم ولي عاشق شوي

آرزو دارم بفهمي درد را

تندي بر خورد هاي سرد را

2 نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

فقط و فقط خودت عزیزم...

       فقط او ...
                       
شايد تو به نوشتهاي من بخندي
                                 
ولي من به خنده‌هاي تو فكر مي‌كنم
                                             
و باز مي‌نويسم ، مثل هميشه ...

 گفته  بودی اگر شاپرک ها  از سفر رویا  بیایند 

گفته بودی اگر قاصد ک ها شهرمان را گلستان نمایند

باز می گردی و در کنارم قصه ی عشق را می نگاری

پس چه شد؟نسترن ها شکفتند بازگردای نسیم بهاری!

2 نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 1:47 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

می دونی چرا...

احساس عاشق بودن از چشم شروع ميشه ..

ولي دوست داشتن از گوش

ميدوني چه جوري؟؟

 
 
 

وقتي تو ميخواي کسي رو که دوست داشتي  ديگه  دوست نداشته باشي

کافيه ديگه گوشات رو بگيري و به حرفاش گوش ندي و اهميتي ندي  و

فراموشش کني 

ولي وقتي ميخواي کسي رو که عاشقشي فراموش کني..چشمات رو

ميبندي ولي عشق به صورت قطره اي اشک از چشمات مياد پايين...و

مي ريزه روي قلبت و اون جا ميمونه

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

دلم می خواد...

دلم می خواد یه ساعتی کنار چشمات بشینم

تموم این یه ساعت رو ازت ستاره بچینم

هیچی نگم نگات کنم تا که یه چیزی ببینم

نازت کنم تا از چشات رنگ غبارو بگیرم

دلم می خواد یه لحظه هم بدون چشمات نمونم

برات می گم تا بدونی می خوام که پیشت بمونم

می خوام تو هم یه جورایی منو دوسم داشته باشی   

حتی بخوای که این جوری یه ساعتی پیشم باشی 

می خوام بدونی دل من تکیه زده روی دلت 

می پره اما می مونه همیشه اون پشت سرت

دلم برای داشتنت هر لحظه ای پر می زنه

دوست دارم چون می دونم بی تو دلم جا میزنه 

بمون پیشم نخواه که من یه وقتی دیوونه بشم 

نمی دونم چطور باید دست از نگات بکشم

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

من ندیدم...
من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن.

من نديدن بيدي، سايه اش را بفروشد به زمين.

رايگان مي بخشد، نارون شاخه خود را به كلاغ.

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

برایت بیقرارم عزیزم

برایت بیقرارم تا بیایی

گلم چشم انتظارم تا بیایی

به وقت رفتنت الماس اشک

 ودلی بی تاب دارم تا بیایی

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 7:20 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

کیست...؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ
باورم ناید که عاقل گشته ام
گوئیا او مرده در من کاین چنین
خسته و خاموش و باطل گشته ام
هر دم از آئینه می پرسم ملول
چیستم دیگر، به چشمت چیستم؟
لیک در آئینه می بینم که وای
سایه ای هم زآنچه بودم نیستم!
همچو آن رقاصه ی هندو باز
پای می کوبم ولی بر گور خویش
وه که با صد حسرت این ویرانه را
روشنی بخشیده ام از نور خویش
ره نمی جویم بسوی شهر روز
بیگمان در قعر گوری خفته ام
گوهری دارم ولی آنرا ز بیم
در دل مردابها بنهفته ام
می روم اما نمی پرسم ز خویش
ره کجا؟ منزل کجا؟ مقصود چیست؟
بوسه می بخشم ولی خود غافلم
او که چون در من مرد، ناگه هر چه بود
در نگاهم حالتی دیگر گرفت
گوئیا شب با دو دست سرد خویش
روح بیتاب مرا دربر گرفت
آه، آری این منم! اما چه سود
او که در من بود، دیگر نیست، نیست
می خروشم زیر لب دیوانه وار
او که در من بود، آخر کیست، کیست؟؟؟؟

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 7:19 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

خیلی سخته... خیلی

چقدر سخته توي چشماي کسي نگاه کني که تمام مهرت رو ازت دزيده و به جاش يه زخم  هميشگي به قلب تو هديه داده و به جاي اينکه لبريز از کينه  و نفرت شي حس کني که هنوز دوستش داري. چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت  له شده. چقدر سخته تو خيالت ساعتها  باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي......... 

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 7:15 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

برای کسی..
 برای کسی که تو را دوست دارد سبد سبد ستاره بفرست. برای کسی که دل نگران توست به

 روی یک گل پیام بنویس. برای دستهایی که نزد خدا برای تو دعا می کنند ؛بوسه بزن. برای

قلبی که برای تو بی قرار است یادگاری بفرست. به خودت بیا و او را دریاب؛او به تو محتاج

است همان گونه که گیاه به خاک و آسمان به خورشیدمحتاج است. کسی را که به وسعت تنهایی

 هایش تو را دوست دارد تحقیر مکن. برای دل عاشق او شمع نذر کن. ثانیه ها را متو قف کن.

 برای کسی که در انتظار توست عشق را باور کن. 

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 7:12 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

رها مکن...

دست مرا رها مکن
سوگل بی مثال من ، حال که مرده حرمتم
به پاس کهنه عشق ما ، دست مرا رها مکن
رنگ مشو !. سنگ مشو!. وارد این جنگ مشو
به حرمت عاطفه ها ، دست مرا رها مکن
چشم مرا گرفته ایی ذهن مرا گرفته ایی
قلب مرا گرفته ایی روح مرا گرفته ایی
قابل تو اگر بود،  جان مرا زمن بگیر
ولی به خاطر خدا  دست مرا رها مکن

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 7:9 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

خواستم اما نمی دانم که شد یا نشد...
 

خواستـم صدايت كنم امانشد

خواستـم رهايت كنم اما نشد

خواستم يك دليل براي بودنت

يا شايد براي نبودنت  اما نشد

دلم ميخواست صدايت كـه ميكنم فريادباشم

دلم ميخواست رهايت كـه ميكنم مرده باشم

ولي  افسوس نه فرياد بودم نه مرده

نه  صدايت  كردم  نه رهايت

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 7:6 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

این بار...
رهايت ميکنم ...

اين بار من تو را رها ميکنم ... شايد بمانی ...

پيرمرد ساحل‌گرد را به ياد می آوری ؟؟؟

او بود که به من گفت ...

 رهايش کن ...

اگر برای تو باشد ... می آيد ... ميماند ... تا هميشه ...

  رهايش کن ... 

 به ياد بياور ... 

هر آنچه از تو نيست با تو نخواهد ماند ... 

نخواهد ماند که حتی طليعه شروع را با او ببينی ....

ميمانم و ميدانم ... که برای ديدن طلوع هرروز ... چشمهايت از آن من است ...

بمان ... که تا هرکجا که ماندن را معنيست ... ميمانم ...

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 7:4 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

اگر.....

اگر خيال داري دوستم بداري هم اينک دوستم بدار

 

حالا که زند ه ام.منتظرنمان تا بميرم ونا اميدانه

 

روي مشتي خاک اشک افسوس بريزي

 

و در حسرت کاش و اي کاش ها بماني

 

و از پس غروب از پشت ابرها و کوه ه

ا

دنبال طلوع دوباره ام بگردي امروز دوستم بدار که فردا

 

خيلي دير است.

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 6:59 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

تحمل...

 وقتی نتونی با  واژه ها هم  بغض هرگز نشکسته رو  بشکنی  اون وقته که

 تو می مونی  و فریاد اشکهات که برا شکستن حصار شیشه ی

 دارن ثانیه شماری میکنن.وقتی داری لحظه هاتو با یه خیال آبی که داره

 روز به  روز برات یه خاطره خاکستری میشه پر میکنی ، برات سخته از امید

 حرف بزنی ونقش یه آدم شاد رو بازی کنی.برات سختتر میشه وقتی دور و برت

 پر آدمهای مهربونی باشن که می خوان کمکت کنن ،اما تو نتونی حرف دلتو بزنی.

 سخته ببینی که دیگه خودت هم حوصله شنیدن دلتنگیهای دل تنهات رو نداری

 و اونوقته که قلب سنگیت می مونه وبغضهای تلنبار شده ش که باید زیر

 غبار زمان رنگ خاطره رو بخودشون بگیرند ومدفون بشن
2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 6:56 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

اینم میشه بود...

در برابر وحشی ترین تازیانه ها ، سکوت مردانه و غرورآمیز مرد

نباید بشکند

در برابر هیچ دردی لب مرد به شکوه نباید آلوده گردد .

من از نالیدن بیزارم. سنگین ترین دردها و خشن ترین ضربه های

آفرینش تنها می توانند مرا به سکوت وادارند .

نالیدن ، زاریدن ، گله کردن و شکایت بد است

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 6:55 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

مادرم روزت مبارک
 ولادت دخت نبـوت،کفو ولایت، ام امامت، قطب دایره
وجود، حبیبه ذات ربّ العالمین، پاره تن
رسولخدا(صلی الله علیه وآله وسلم)، زوجه
و کفـو امیـرالمؤمنین علیّ
مرتضی(علیه السلام)
و امّ الائمة النقباء و النّجباء
حضرت فاطـمة الزهراء (علیها السلام)
برناموس دهر و شمس ضحای آسمان
هدایت حضرت صاحب العصرو الزّمان(عجل الله تعالی
فرجه الشریف) و نیز بر شیـعیان و محبین آنحضرت مبارکباد
2 نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 6:53 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

چند سخن از ...
هرگز هیچ حسرتی در دنیا این چنین یک جا جمع نمی شود که در این سه کلمه او مرا دوست ندارد

................................

بر خاک بخواب نازنين،تختی نيست. آواره شدن ,حکايت سختی نيست. از پاکی اشکهای خود فهميدم . لبخند هميشه راز خوشبختی نيست

................................

ويليام شكسپير ميگه : اونوقتي كه فكر ميكني هيچكس نيست كه حرف دلت رو بفهمه كسي هست كه براي ديدنت روزشماري ميكنه.

................................

ديشب تو را در خواب ديدم امشب زودتر ميخوابم تا تو را بيشتر ببينم اگر بدانم كه مردگان هم خواب مي بينند من هم ميميرم تا تو را هميشه ببينم

2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

به یاد تو که رفتی.....

خدای من!شکایت نمی کنم،حکایت دلتنگیست.

اگه این همه دلتنگ نبودم این حرف هارو هم نمی زدم.گاهی وقتا حکمت بعضی چیزارو تا آخر

عمر هم نمی فهمیم.گاهی وقتا آدم یه طوری می شه که دلش می خواد همش یه آهنگ ملایم

غم آلود،پیش زمینه ی زندگیش باشه.کی این حالت تموم می شه یا این که اصلا قرار هست تموم

بشه یا نه؛سوالیه که مدتهاست ذهن منو مشغول کرده.خیلی داغون و خرابم.دیگه حتی حوصله

ی خودم رو هم ندارم.همیشه از دست این زندگی که با ما در حال جداله،نالیدم.راستشو بخوای

 اصلا از تو توقع نداشتم که با من سر جدال برداری.نمی دونم با خودت و احساست می جنگی

 یا با من؟فقط ای کاش آخرش یه جوری بشه که دل هیچ کدوممون نشکنه.دل تو که خدا کنه

 هیچ وقت نشکنه.نمی دونی چه دردی داره....آدم احساس می کنه همش داره از تو خالی میشه.

نمی دونم کار تو واقعا نتیجه ی یه منطق عجیب غریب بود یا واقعا تموم اون احساسی که با شور از اون

حرف می زدی؛رفت و در غبار جاده ها گم شد.اگه بدونی روزی چند بار این سوال هارو از خودم میپرسم.

راستشو بخوای هنوز هم نتونستم باور کنم به خاطرات پیوسته باشی.

الان خیلی وقته که همه ی خنده هام تصنعی شده.فقط واسه این می خندم که نپرسن" تو چرا نمی خندی؟"می دونی هرچی فکر می کنم نمی تونم خودمو راضی کنم که خیالت و یادت و خاطره هات واسه من کافی باشه.اما مطمئنم که در هر کاری حکمتی هست.شاید تو چیزی رو صلاح دونستی که من هنوز بهش نرسیدم.شاید هم من نباید فکر می کردم که شانه های تو می تونه مأوای امنی برای دلتنگی های من باشه.یا من می تونم مرهمی برای تنها یی های تو باشم،یا آغوشت می تونه پناه خستگی های من باشه،یا صدایم می تونه لالایی رویاهایت باشه.

نمی دونی روزی چند بار همین سوال ها در ذهنم می چرخه و می گرده.گاهی سرم گیج می ره از بس همین ها را تکرار می کنم.اما همین نوشتن ها باز خودش خوبه،کمی مرا از دلتنگی بیرون میاره.باز هم می گم همین که بدونم تو آرامش داری و آشفتگی هایت کمتر شده؛به من هم آرامش می ده

2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 7:21 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

فکر کنم قشنگ باشه اگه تا آخرش بخونی....
اگر بگریم گویند که عاشق است
اگر بخندم گویند که دیوانه است
پس می گریم و می خندم
که بگویند یک عاشق دیوانه است
********************************

آن هنگام كه با بخار احساس وجودم روي جام دلت نوشتم دوستت دارم آيا دلت به حالم گريست؟!

********************************

من گمان می کردم دوستی4 فصلش همه آراستگیست من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی سبزه یخ می زند از سردی دی من چه می دانستم دل هر کس دل نیست قلبها آهن و سنگ قلبها بی خبر از عاطفه اند من چه می دانستم....
*******************************

وقتی گلدون خونمون شکست !!

پدرم گفت: قسمت این بود...

مادرم گفت:هیف شد...

خواهرم گفت: قشنگ بود...

داداشم گفت : کاش دوتا داشتیم......

اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود..

***********************************

نکه می‌خواهد روزی پريدن آموزد، نخست می‌بايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند

***********************************

چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگری ببينی و هزار بار در خودت بشکنی و آن وقت آرام زير لبت بگويی: گل من باغچه ی نو مبارک

***********************************

ازگل پرسيدم محبت چيست گفت : ازمن زيباتراست .
ازافتاب پرسيدم محبت چيست گفت: ازمن سوزانتراست.
ازشمع پرسيدم محبت چيست گفت:ازمن عاشقتراست.
از خود محبت پرسيدم محبت چیست گفت: تنهايک نگاه است...

************************************

كاش 1000 بار نوشتن دوستت دارم جريمه ي مدرسه ام بود

************************************

گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا |آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود.
**************************************

دوستت داشتم ...يادت هست ؟ ...گفتم دوستت دارم ...و تو گفتي كوچكي براي دوست داشتن ....رفتم تا بزرگ شوم ...اما انقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت داشتم.

**************************************

اگه کسی رو دوست داشتی امتحانش کن که اگه دوستت داشته باشه امتحانت ميکنه.

**************************************

2 نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

روزی..
روزي تو را محاکمه مي کنند

به حبس ابد محکوم ميشوي

جرمت مشخص نيست شواهد زيادي هم از جنايت وجود ندارد

فقط اثر انگشتت را روي قلبي يافته اند
2 نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

سکوت
سکوتم را به باران هدیه کردم , تمام زندگی را گریه کردم , نبودی در فراق شانه هایت ، به هر خاکی رسیدم تکیه کردم.

 

***********************************************************

 


افسوس که عشق جاودانه نیست.عشق گل سرخیست که طاقت طوفان را ندارد. عشق یک خاطره سبز است که از آمدن پاییز میترسد.

2 نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

جواب بده همه چیزو...

جواب سلام را با علیک بده

 

جواب تشکر را با تواضع

 

جواب کینه را با گذشت

 

جواب بی مهری را با محبت

 

جواب ترس را با جرات

 

جواب دروغ را با راستی

 

جواب دشمنی را با دوستی

 

جواب زشتی را با زیبایی

 

جواب توهم را به روشنی

 

جواب خشم را با صبوری

 

جواب سرد را به گرمی

 

جواب نامردی را با مردانگی

 

جواب همدلی را با راز داری

 

جواب پشتکار را با تشویق

 

جواب اعتماد را بی ریا

 

جواب بی تفاوتی را با التفات

 

جواب یکرنگی را با اطمینان

 

جواب مسئولیت را با وجدان

 

جواب حسادت را با اغماض

 

جواب خواهش را بی غرور

 

جواب دورنگی را با خلوص

 

جواب بی ادب را با سکوت

 

جواب نگاه مهربان را با لبخند

 

جواب لبخند را با خنده

 

جواب دلمرده را با امید

 

جواب منتظر را با نوید

 

جواب گناه را با بخشش

 

و جواب عشق چیزی نیست جز عشق...

2 نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

چهارشنبه 6 تیر 86

و بنزین گران شد

سلام خوبین؟

آری با لاخره بنزین سهمیه بندی شد و مردم ما با پدیده جدیدی که اسمش جیره بندی  و یا بقول بعضیها مدیریت مصرف بنزین آشنا شدن

در این راستا خبرنگار ما گفتگویی با یکی از مسئولین ترتیب داده است که مشروح آن به شرح ذیل میباشد

سلام ببخشید دلیل جیره بندی بنزین چیست؟

بعله انرژی هسته ای حق مسلم ماست و به هیچ وجه هم کوتاه نمیام و ترمز هم نداریم

خب این چه ربطی به بنزین داشت؟

البته ما از اینکه تو فلسطین مردم مشکل سوخت دارن ناراحتیم و حرکت جنبش فتح رو محکوم میکنیم

خب بنظر شما این جیره بندی باعث تورم نمیشه؟

نخیر چون اصولا ما تو این ۲ سال هیچ تورمی نداشتیم و اگر هم بوده کار دشمن هستش که اون خب بما مربوط نمیشه

آیا درسته که پمپهای بنزین الان شلوغه و دلیلش بنظر شما چیه؟

نخیر بحمدالله تو لبنان اوضاع خوبه و پمپ بنزین هم خلوت هستن وما گفتیم اونجا ما دخالت نمیکنیم

حالا مردم با روزی ۳ لیتر چی کار کنن؟

اولا روزی ۳ لیتر نیست و روزی ۳ونیم لیتر هستش دوما ۶ ماه ذخیره کنن  و به مستضعفین دنیا کمک کنن

تانکرهای سیار هم آماده جمع اوری کمکهای مردم نیکو کار میباشد

(در همین لحظه آقای مدیر میگویند شارژ گوشیشون در حال اتمام هستش و تلفن رو قطع میکنن که یکهو خبرنگار ما یادش میفته که به تلفن ثابت آقای مسئول زنگ زده بودند)

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 10:24 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

برای...

قد هزارتا قابلمه

                       با هر چی لب تو عالمه

                                                       می بوسمت قبل همه

                                                                                       به شرطی که بهم بگی

                                             دوست دارم یه عالمه

 

                             

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

دیدی آخرش قلبمونو چکار میکنن؟؟؟...

 
2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 3:50 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

گفتم و گفتی اما...

گفتم تنها هستم

 گفتی من هم

گفتم دوستت دارم

گفتی من هم

گفتی عاشقت هستم

گفتی من هم

گفتم:

میخوام باتو باشم

گفتی من هم

گفتم:تا همیشه

......................

        سکوت کردی!!!!!!

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 3:44 بعد از ظهر  توسط یزدان  |