تبليغاتX
ای خدا دستم بگیر
ای خدا دستم بگیر

لحظه ها در پی هم می گذرند و ميان آنها تو فقط مي مانی

لحظه ای با من باشد

تا ابد در دل من مهمانی

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 10:39 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

ايستادم با قامتي غروبين

در انتظار رسيدن رفتن تو

مانده ام حيران در چگونه گذراندن

فصل غربت تو

مي روي و من به ظاهر مانده ام

                                                  اما اما

دلم با تو راهي شد

شايد كمي از احساس غربتم بكاهد

ويا كم كند از غربت لحظه هايم

                                                          مي آيي،‌ مي دانم

در نگاهت، در چشمانت مي خواندم

                                                                      با آهنگي پر اميد

كاش مي شد دست هايم را پر از معناي نگاهت مي كردم و

بر گردنت مي آويختم

                                  تا اين احساس براي هميشه در تو بماند.

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

زمان چونان ماسه از دست مي لغزد و تمام مي شود و ديگر باز نمي گردد. (شارما)

عادت كنيد كه عادت نكنيد. (ناپلئون بناپارت)

سياست علم چيرگي انسان بر انسان است (ماكس هوركهامير)

در قطعه سنگ مرمري فرشتهي زيبايي را ديدم. آنقدر آن سنگ ار تراشيدم تا آزادش كردم.( ميكل آنژ)

همه انسانها بايد ريسك كنند. اگر پيروز شدند موفقيت است اگر هم شكست بخورند يك تجربه ارزشمند است( روز ولت)

براي شاد بودن تنها به بدني سالم و حافظه اي ضعيف نياز داري ( آلبرت شوايترز)

توانگري به هنر است نه به مال، و بزرگي به عقل است نه به سال ( سعدي)

حرف زدن يك نياز است اما گوش كردن يك هنر(گوته)

هي فلاني! زندگي شايد همين باشد يك فريب ساده ي كوچك آن هم از دست عزيزي كه تو دنيا را جز براي او و جز با او نمي خواهي (مهدي اخوان ثالث)

خدايا به من زيستني عطا كن كه در لحظه ي مرگ بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذشته است حسرت نخورم و مردني عطا كن كه بر بيهودگي اش سوگوار نباشم ( دكتر علي شريعتي)

ميان آدمها چيزي نيست جز ديوارهايي كه خود ساخته اند ( تولستوي)

زندگي را هر طور نگاه كني، زيباست ( گوته)

اي انسان تو آميخته ميان يك لبخند و يك اشكي( بايرون)

حقيقت تلخ بهتر از يك دروغ شيرين است ( مثل آفريقايي)

مردم را در غيبت همان گوي كه در روي توان گفت ( خواجه عبداله انصاري)

پروردگارا به من آرامش ده تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم، دليري ده تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم تغيير دهم، بينشي ده تا تفاوت ايندو را دريابم، مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند. ( جبران خليل جبران)

چهره يك زن نماينده شوهر اوست و پيراهن يك مرد معرف زن اوست.‌ (مثل يوگسلاوي)

به زبانت اجازه مده كه قبل از انديشه ات براه افتد ( شيلتون)

دشمني كسي را در دل راه مده كه تو را هميشه غمگين دارد. (ارسطو)

از گناه تنفر داشته باش نه از گناهكار ( گاندي)

به زن لال هم اگر اسرار خود را بسپاري فاش مي شود. (مثل انگليسي)

حقيقت و گل سرخ هر دو خار دارند. (مثل اسپانيايي)

محبت خرجي ندارد اما همه جيز را خريداري مي كند.( شامفور)

كسي كه آرزوهايش سودمند باشد ثروتمند است (ولتر)

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

بی آن که ديده بيند ،
در باغ ،
احساس می توان می کرد ...
این ،
فصل ديگری است
که سرمايش
از درون
درک صریح زيبايی را
پيچيده می کند...
يادش به خير پاييز ،
با آن طوفان رنگ و رنگ
که بر پا
در ديده می کند...!
خاموش
خود
من ام !
مطلب از اين قرار است :
چيزی فسرده است و نمی سوزد
امسال
در سینه
در تن ام...
2 نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

امشب از شبهای تنهايی است رحمی کن بيا ...

نبودی...
تمام اتاقم را که نه ... تمام زندگیم را زیر و رو کردم
و در جواب دلم که ملتمسانه می نالید :
" آن گوشه را خوب نگاه نکردی..."
فریاد زدم:
ـ تمامش کن، نیست...!

اگر ماندن برایت این همه سخت است ... گاهگاهی، دلتنگی را بیاور و برو..
بی تفاوت که می شوی
او هم سراغم نمی آید..
یادم می رود هستم.
2 نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 8:51 بعد از ظهر  توسط یزدان  |