تبليغاتX
ای خدا دستم بگیر
ای خدا دستم بگیر
 
2 نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

نیایش
نيايش برترين جلوه ي عشق است . نيايش با دعا خواندن تفاوت اساسي دارد . دعا خواندن از سر ميجوشد و نيايش از دل . آنها كلمات اند و نيايش ، سكوت محض .
خدا همه چيز ما را مي داند ، بنابراين ، به كلمات ما احتياجي ندارد . او پيش از آنكه ما بگوييم ، شنيده است . نيايش ، محاوره نيست ، بلكه ارتباطي است در سكوت و خلوت . نبايد چيزي گفت ، نبايد چيزي خواست ، نبايدچيزي طلب كرد ، زيرا پيشاپيش همه چيز داده شده است . خدا پيش از آن كه تو او را بخواني ، تو را خوانده است . مولوي چه خوب گفته است كه ؛ اوليا دهانشان از دعا خواندن بسته است . آنها در همه لحظات مشغول نيايش اند . در ساحت نيايش ، حتي فكر نيز بايد خاموش شود . آنجا فقط چشمان خويش را ببند ، سر خويش را قدري فرو بياور و مستغرق درياي او شو .
در آن خلوت درون ، جايي كه كلمه اي رد و بدل نمي شود ، براي نخستين بار صداي نجواگر خداوند را مي شنوي . اين صدا را فقط در آن سكوت و سكون عظيم مي توان شنيد . اين صدا فقط در قلب طنين مي اندازد . هنگامي كه دل را از هياهوي دل مشغولي ها خالي كردي ، نجواي او به گوش مي رسد . در واقع دل توست كه با تو سخن مي گويد . دل در اين هنگام ، همچون ني بر لبان خداوند نشسته است و به آهنگ او مترنم است . حتي در اين ساحت نيز پيام او در قالب كلمات به گوش نمي رسد ، بلكه او بي كلام سخن مي گويد . او تو را با احساس سپاس و قدرداني سرشار مي سازد و تو را لبريز از حضور حقيقت در ساحت جانت مي كند . او همه ي اين كارها را بدون واسطه كلمات انجام مي دهد . بدون كلمات و فقط در قلمرو احساس و تجربه
2 نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

شباهت های امام زمان(ع)باانبیاو ائمه علیه السلام
 
طبق روايات، شباهت هايى ميان حضرت مهدىعجل الله تعالي فرجه الشريف و برخي از انبياء و ائمه عليه السلام آمده است كه به برخي از آنها اشاره مي شود؛
هابیل :
نزديك ترين فرد خانواده (يعني برادرش قابيل) وي را كشت و نزديك ترين افراد خانواده( يعني عموي ايشان جعفر كذاب) قصد كشتن امام قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف را نمود.
حضرت شیث عليه السلام :
حضرت شيث عليه السلام اجازه نيافت كه علم خودش را آشكاركند، حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز اجازه نيافته علم خود را آشكار نمايد تا روزي كه وقت آن تعيين شود.
حضرت نوح عليه السلام :
عمر طولانى
حضرت ادریس عليه السلام :
1.حضرت ادریس عليه السلام به آسمان بالا برده شد، وحضرت مهدى عجل الله تعالي فرجه الشريف را هنگام ولادت، روح القدس بر بال خود گرفت و به آسمانها برد.
2.حضرت ادریس عليه السلام نيز از قومش غايب شد.
حضرت هودعليه السلام :
حضرت نوح عليه السلام ، ظهور حضرت هودعليه السلام را بشارت داده بود و خداوند، كافران را به وسيله او هلاک گرداند.
حضرت ابراهیم عليه السلام :
1.حضرت ابراهيم عليه السلام دوران حمل و ولادتش مخفيانه بود و رشد او در يك هفته، به اندازه يك ماه و در یك ماه به اندازه يك سال بود.
2.حضرت ابراهيم عليه السلام نيز دو غيبت داشت.
حضرت يعقوب عليه السلام :
حضرت يعقوب عليه السلام منتظرِ فرَج بود تا اينكه خداوند پس از مدتى طولانى، پريشانى اش را برطرف ساخت.
حضرت يوسف عليه السلام :
حضرت يوسف عليه السلام زيباترين اهل زمان خود و نيز مدتى غايب بود
حضرت خضر عليه السلام:
عمر طولانى وي و حضور هر ساله در مناسك حج
حضرت موسی عليه السلام :
دوران حمل و ولادتش مخفى بود و دو غيبت داشت از ترس دشمنانش غايب شد و بنى اسرائيل منتظر قيامش بودند.حضرت عیسی عليه السلام :
فرزند بهترين زنان زمانش بود و در شكم مادر تكلّم مى كرد و در گهواره سخن مى گفت، خداوند او را به آسمان برد و مردم درباره اش اختلاف كردند و به اذن خداوند، مرده را زنده مى كرد.
حضرت محمّدصل الله عليه و آله و سلم :
اسم، كنيه، خوش خلقي
حضرت امام علی عليه السلام :
زهد و شجاعت
حضرت امام حسن عليه السلام :
حلم و بردبارى
حضرت امام سجاد عليه السلام :
عبادت
حضرت امام صادق عليه السلام :
كشف علوم و بیان احکام برای مردم
حضرت امام محمّدتقی عليه السلام :
دركودكى به امامت رسيد
2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

اقامتگاه امام زمان (ع) (نقل قول از دوستی فرسنگها دور)
 
در داستانى كه در مورد تشرف على بن فاضل مازندرانى در سال 690 هجرى در جزیره((خضراء)) از طرق بسیار موثق نقل شده حاكى است كه اقامتگاه امام قائم علیه السلام و همسران و فرزنداش در جزیره((خضراء)) است اینك اصل داستان را از كتاب اثباة الهداة نقل مى كنیم :

علامه مجلسى در بحار الاءنوار از یحیى بن فضل در كتاب ((رسالة البحر الابیض و الجزیرة الخضراء)) از على بن فاضل مازندرانى مجاور نجف در حدیث بسیار طولانى چنین نقل مى كند:

وارد شهرى از شهرهاى غرب (اسپانیا) شدم مركبهائى از بلاد امام عصر(عج ) وارد آنجا شد، یكى از مسافرین آنها پیرمردى بود كه چون مرا دید گفت : نام تو چیست ؟ گمان مى كنم على باشد.

گفتم : آرى ،

گفت : نام پدرت چیست ؟ گویا فاضل باشد؟

گفتم : آرى ، چه خوب نام من و پدرم را مى شناسى .

گفت : بدان كه نام و اصل و وصف و خصوصیات ترا براى من بیان كرده اند و من تا جزیره خضراء با تو هستم .

بسیار خوشحال شدم مرا با خود به دریا برد، روز شانزدهم به آب سفیدى رسیدیم ، پرسیدم اینجا كجاست ؟

گفت : بحر ابیض است و آن جزیره خضراء است كه این آب سفید اطرافش ‍ را گرفته است و به حكمت خداوند چون كشتیها و وسائل نقلیه دیگر دشمنان به اینجا رسند غرق مى شوند و به آن حضرت دست نیابند.

سپس ‍ وارد جزیره خضراء شدیم و رفتیم در مسجد، شخصى بنام ((سید شمس ‍ الدین)) را دیدم كه مى گفت : من از نوه هاى امام عصر(عج ) هستم ، پس از گفتگوئى به او گفتم : هرگز امام را دیده اى ؟ گفت : نه ولى پدرم نقل كرد كه صداى امام را شنیده ام و خودش را ندیده ام و اما جدم ، هم خودش را دیده است و هم صدایش را شنیده است.

آنگاه با آن سید از شهر بیرون رفتیم و به پیرمردى رسیدیم ، از سید احوال آن پیرمرد را پرسیدم ، گفت : این كوه را مى بینى ، در وسط آن جاى خرمى است و در آن چشمه اى است و كنار چشمه ، قبه اى است و این مرد با رفیقش خادم آن قبه است ، من هر صبح جمعه مى روم آنجا خدمت امام عصر(عج ) (البته با توجه به آغاز حدیث ، خود امام را نمى بیند و صدایش را نمى شنود) و در قبه دو ركعت نماز مى خوانم و كاغذى مى یابم كه در آن حكم مرافعه اى را كه در هفته به من رجوع مى كنند در آن نوشته ، كاغذ را برمى دارم و هر چه در آن نوشته به آن عمل مى كنم
على بن فاضل گوید: از خادمها خواهش كردم مرا به حضور امام (عج ) ببرند، گفتند: راهى ندارد، آن رفیقم به من گفت : دستور آمده كه تو را به وطن برگردانم ، براى من و تو مخالفت روا نیست .

ناگفته نماند كه على بن فاضل داستان خود را به طور مفصل در كتابى بنام(( الفوائد الشمسیه)) آورده است ، و ضمنا به احتمال قوى آن آب سفید كه در داستان فوق آمده همانند یك حصار محكم و مجهز، دشمن را از آن جزیره دفع مى كند.

بعضى از نویسندگان به عنوان احتمال مطرح كرده اند كه شاید این جزیره خضراء (با توجه به آب سفید و سایر خصوصیات كه در داستان آمده بود) همان مثلث برمودا كه از عجیب ترین و مرموزترین مكانهاى روى زمین است و در غربى ترین اقیانوس اطلس قرار دارد باشد.

خلبانها و ملوانهائى كه در این منطقه حوادثى را تجربه كرده اند گزارش ‍ داده اند كه در مسیر خود، به صورت اسرارآمیزى تغییر جهت حاصل شده و به مناطقى كه تصمیم نداشته اند هدایت شده اند.

این هم یك احتمالى است ، كه باید دانشمندان و محققان بیشترى كنند.

فقط در اینجا اضافه مى كنیم :

یكى از دعاهاى حضرت مهدى (عج ) این است كه :(( اللّهم احجبنى عن عیون اعدائى و اجمع بینى و بین اولیائى ؛ خدایا مرا از دیدگان دشمنانم پوشیده بدار و بین من و دوستانم اجتماع حاصل كن .))

به مقتضاى استجابت این دعا، اقامتگاه آن حضرت از دشمنان محفوظ خواهد بود. و ممكن است همین مطلب تاءییدى باشد كه آن جزیره ، در مثلث برمودا است .

از سوى دیگر غیر از همسر و فرزندان ، جمعى از دوستانش كه طبق روایت سى تن از (( اوتاد)) و برجستگان هستند، همواره در خدمت آن حضرت بسر مى برند.

توضیح دیگر اینكه :براساس داستان(( على بن فاضل)) فرزندان حضرت ولى عصر(عج ) در جزیره اى بنام خضراء در اقیانوس اطلس ، زندگى مى كنند، و شخص آن بزرگوار همه ساله در موسم حج شركت نموده ، پس از زیارت آباء و اجداد طاهرینش در حجاز، عراق و طوس به جزیره باز مى گردد و غالب اقامت آن بزرگوار در همان جزیره است .
لازم به توضیح است مطالب فوق جهت استحضار ارسال شده و صحت وسقم آن را از نظر شما خواهانم لطفا نظر خود را اعلام نمائید با تشکر

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

آقا بیا
آقا بيا تا زندگي معنا بگيرد

شايد دعاي مادرت زهرا بگيرد

آقا بيا تا با ظهور چشمهايت

اين چشمهاي ما كمي تقوا بگيرد

آقا بيا تا اين شكسته كشتي ما

آرام راه ساحل دريا بگيرد

آقا بيا تا كي دو چشم انتظارم

شبهاي جمعه تا سحر احيا بگيرد

پايين بيا، خورشيد پشت ابر غيبت

تاقبل از آن كه كار ما بالا بگيرد

آقا خلاصه يك نفر بايد بيايد

تا انتقام سیلی زهرا بگيرد

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

ذکر صلوات برای امام زمان(عج)
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَيْتِهِ وَصَلِّ عَلى وَلِىِّ الْحَسَنِ

خدايا درود فرست بر محمّد و خاندانش و درود فرست بر نماينده امام حسن

وَوَصِيِّهِ وَوارِثِهِ الْقآئِمِ بِاَمْرِكَ وَالْغائِبِ فى خَلْقِكَ وَالْمُنْتَظِرِ لاِِذْنِكَ

و وصى او و وارثش آنكه قيام كند بدستورت و آن پنهان در خلق تو و چشم براه اذن تو

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ وَقَرِّبْ بُعْدَهُ وَاَنْجِزْ وَعْدَهُ وَاَوْفِ عَهْدَهُ وَاكْشِفْ

خدايا درود فرست بر او و نزديك كن دوريش را و انجام ده وعده اش را و وفا كن به عهد و پيمانش و برطرف كن

عَنْ بَاْسِهِ حِجابَ الْغَيْبَةِ وَاَظْهِرْ بِظُهوُرِهِ صَحآئِفَ الِْمحْنَةِ وَقَدِّمْ

از نيرويش پرده غيبت را و پشت سر انداز با ظهور آن حضرت اوراق محنت و اندوه را و بفرست در پيش

اَمامَهُ الرُّعْبَ وَثَبِّتْ بِهِ الْقَلْبَ وَاَقِمْ بِهِ الْحَرْبَ وَاَيِّدْهُ بِجُنْدٍ مِنَ

رويش رعب و ترس را و آرامش ده به او دل را و برپا كن بدستش جنگ را و كمكش كن به لشكرى از

الْمَلاَّئِكَةِ مُسَوِّمينَ وَسَلِّطْهُ عَلى اَعْد آءِ دينِكَ اَجْمَعينَ وَاَ لْهِمْهُ اَنْ

فرشتگان نشاندار و مسلطش كن بر دشمنان دينت همگى و به او الهام كن

لا يَدَعَ مِنْهُمْ رُكْناً اِلاّ هَدَّهُ وَلا هاما اِلاّ قَدَّهُ وَلا كَيْداً اِلاّ رَدَّهُ وَلا

كه پايه اى از آنها نگذارد جز آنكه فرو ريزد و نه سرى از آنها جز آنكه دو نيم كند و نه نقشه شومى جز آنكه بازش گرداند

فاسِقاً اِلاّ حَدَّهُ وَلا فِرْعَوْنَ اِلاّ اَهْلَكَهُ وَلا سِتْراً اِلاّ هَتَكَهُ وَلا عَلَماً اِلاّ

و نه فاسق بدكارى جز آنكه حدّش زند و نه فرعون (گردنكشى ) جز آنكه هلاكش كند و نه پرده اى جز آنكه بدرد و نه پرچمى جز آنكه

نَكَّسَهُ وَلا سُلْطاناً اِلاّ كَسَبَهُ وَلا رُمْحاً اِلاّ قَصَفَهُ وَلا مِطْرَداً اِلاّ خَرَقَهُ

سرنگونش سازد و نه سلطنت و قدرتى جز آنكه بتصرف گيرد و نه نيزه اى جز آنكه درهم شكند ونه زوبينى جز آنكه بشكند

وَلا جُنْداً اِلاّ فَرَّقَهُ وَلا مِنْبَراً اِلاّ اَحْرَقَهُ وَلا سَيْفاً اِلاّ كَسَرَهُ وَلا صَنَماً

و نه لشكرى جزآنكه پراكنده سازد و نه منبرى جز آنكه بسوزاند و نه شمشيرى جز آنكه بشكند و نه بتى

اِلاّ رَضَّهُ وَلا دَماً اِلاّ اَراقَهُ وَلا جَوْراً اِلاّ اَبادَهُ وَلا حِصْناً اِلاّ هَدَمَهُ

جز آنكه خرد كند و نه خونى جز آنكه بريزد و نه ستم و بيدادگرى جز آنكه از ميان بردارد و نه قلعه و دژى جز آنكه ويران كند

وَلا باباً اِلاّ رَدَمَهُ وَلا قَصْراً اِلاّ خَرَّبَهُ وَلا مَسْكَناً اِلاّ فَتَّشَهُ وَلا سَهْلاً

و نه درى جز آنكه ببندد و نه كاخ و قصرى جز آنكه ويران كند و نه مسكنى جز آنكه بازرسى كند و نه زمين هموارى

اِلاّ اَوْطَئَهُ وَلا جَبَلاً اِلاّ صَعَدَهُ وَلا كَنْزاً اِلاّ اَخْرَجَهُ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الراحمين.

جز آنكه زير پا گذارد و نه كوهى جز آنكه بالا رود و نه گنجى جز آنكه بيرون آورد به رحمتت اى مهربانترين

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 3:32 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

خلاصه علم
دانشمندی یکی را گفت چرا تحصیل علم نمی کنی؟

آن شخص گفت: آنچه خلاصه علم است به دست آورده ام. دانشمند از او پرسید: که خلاصه علم چیست؟

گفت: پنج چیز است:

اول: آنکه تا راست به اتمام نرسد، دروغ نگویم.

دوم: آنکه تا حلال منتهی نشود، دست به حرام دراز نکنم.

سوم: آنکه تا از تفتیش نفس خود فارغ نشوم، به جستجوی عیب مردم نپردازم.

چهارم: آنکه تا خزانه رزق خداوند به آخر نرسد، به درهیچ مخلوق اِلتِجاء نبرم.

پنجم: آنکه تا قدم دربهشت ننهم، ازکید شیطان وازغرورنفس نافرمان، غافل نباشم
2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

انتظار
دوباره شنبه شدو من به در نگاه ميکنم

دوباره روز بعدهم کمي گناه ميکنم

دلم گرفته مي شود دوشنبه ها بدون تو

گلايه از ستاره و طلوع ماه ميکنم

دوازده ستاره را سه شنبه ميشمارم و

به انتظار يک نگاه نظر به راه ميکنم

چهار شنبه مي شود و قول ميدهي که زود

شبانه هاي تيره را شبي پگاه ميکنم

چه بعض ها که در گلو نشست و جابجانشد

نيامدي و درد و دل به قلب ماه ميکنم

و جمعه ها به خاطر شکستن طلسم تو

کنار شمعدانيم به در نگاه ميکنم

غروب شد نيامدي و مثل جمعه هاي قبل

به جاي بغض در گلو دوباره آه ميکنم

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 3:29 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

شاید...
امروز گذشت و من در تب وتاب فردا لحظه ها را سپری خواهم کرد.

کسی چه می داند شاید فردا آغازی بر پایان فرسودگی جسمم باشد و

تولدی دیگر را تجربه کنم.

برای آن زمان که راز دلم را آشکار کنم لحظه شماری می کنم و با شوق و

امید خود را بدست آینده می سپارم تا در پناه حضرت حق روزگار را سپری

کنم.

خود را برای پروازی دوباره آماده می کنم این بار سفرم از اوج به سقوط

خواهد بود و من بی صبرانه در انتظار آنم.

 روزی که از تمام نامها و القاب رها

می شوی و خود را بدست هیچ می سپری.

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

.....
اکنون را در آغوش می گیرم و گذشته و آینده را به خدا می سپارم بلکه

بتوانم  زمان بیشتری را در این سر سپردگی سپری کنم.

شاید فردا  هیچ بودن برایم همه ی زندگی باشد.

شاید دستان خالیم نوید عشق راستین باشد و شاید چشمان گریانم در

انتظار نیستان بدرخشد.

کسی چه می داند فردا را چگونه سر می کنم؟

به داشته ها می اندیشم و از آنها لذت می برم چرا که داشته های امروزم

نداشته های دیروزم بودند.

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

این روزها...
این روزها هیچ چیزی مرا ٬ نه خوشحال میکند

و نه میخنداند  .

نه اعصابم  ریلکس  است و نه نیست .

نه از کسی دلخورم و نه نیستم .

جستجویم پایان ندارد

نه چیزی گم کرده ام و نه چیزی یافته ام .

نه اعتماد میکنم و نه بی اعتمادم .

هم میخواهم ٬ هم نمیخواهم .

کسی  میتواند به من بگوید این روزها مرا چه میشود .

 

پ.ن : چه دانم من دگر چون شد٬ که چون غرق است در بی چون

2 نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط یزدان  | 

آرام بخواب آسمانم من امشب بيدارم..

آسمانم بخواب ! من امشب بيدارم . ستاره هايت را در آغوش خواهم گرفت و زير لحاف شب قصه اي

برايشان خواهم گفت تا لالايي تمام غصه هايشان باشد. اگر چه ماه از آن توست.آن را به دستان تبدار

من بسپار تنا چون هاله اي نجيب او را درآغوش گيرم و با حرير خيال خود بيارايم اش. بخواب.

آسمانم . بخواب! من به اندازه تمام كهكشانهايت عاشقم و قدم زنان چون مسافري جاويد. راه ها و

حتي بيراهه هايت را زير پا خواهم گذاشت و تا اعماق تاريكي مطلق خواهم آمد تا بدانم خداوند چه  

در گوش تو زمزمه مي كند كه مي خندي؟ آرام بخواب آسمانم من امشب بيدارم

2 نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط یزدان  | 

به امید آنروز...

سلام 


روزی می آید 

که با شوق به خود می رسی

و در آینه وجودت به خود خوش آمد میگویی

هرکدام به خوش آمد گویی دیگری لبخند میزنید

باردیگر غریبه ای را که خود بودی دوست خواهی داشت

کسی که با تمام وجود تورا شناخته وتو او را نادیده گرفته ای

آنگاه زمانیست

که بنشینی و باشوروشوق زندگی را سپری کنی

به امید آنروز...

2 نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط یزدان  |