تبليغاتX
ای خدا دستم بگیر
ای خدا دستم بگیر
مجنون بی بیابان

 

خاطرت را نه

خاطراتت را مي خواهم

در شهر ميگفتند براي خاطراتت مژدگاني مي دهند

                    --------------------------------------------------

 

آنروزها کودک تر از آني بودم

که

گياه ع ش ق از وجودم بالا رود

حالا بيا

ببين

آن کودک

جواني شده

که جوانيش را عاشقي کرد و

بي نصيب ماند

اما

خاطراتت را حتي به خاطرت

بروز نميدهم

من خاطرت را نمي خواهم

که

تو تمام خاطراتم هستي

 

                          --------------------------------------------

 

 در افکار موهومم

سردارسپاهي

مي ديدم

که جنگ آورانش

همه بي تو سربازاني بي تکلف بودند

!

اما

آغاز نبرد

به افکار موهوم ام ثابت کرد

تو

سياهي لشکري بيش نبودي!

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:32 قبل از ظهر  توسط یزدان  |